نگار من

گر نگهی کنی همه درد مرا دوا کنی                  ای نگهت چو مرهمی باز نگار من تویی

طاق دو ابروی تو  چون گنبد خضرای نبی              ای منش تو فاطمی باز نگار من تویی

پرچم تو لوای ما در شب ظلم و تیرگی                     روشنی عوالمی باز نگار من تویی

/ 16 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بغض کهنه

خیلی قشنگ بود مثل همیشه [قلب]

سلام دوست ارجمند م ...آپم (پاییزفصل زیبا )

شبها ؛وقتی که همه ی پنجره ها بسته می شود .....وقتی که همه ی چشمان خسته ی خود را برهم می نهند ......وقتی که هرچه را می بینم ظلمت وتاریکی وتنهایی است به یاد تومی افتم .......بی تو لبخند بی معنی است ....کوچه ها بغض آلود ؛آفتاب خسته وماه خواب آلود است.......شبها وقتی که همه ی پنجره ها بسته می شود به یاد تو می افتم .........سلام دوست ارجمند م ......با چند پست جديد آپم ....ومنتظر حضور شما هستم ....(پاييزفصل زيبا )

معصومه سادات

+تنها نیستم ولی... اینهمه آدم هیچ‌کدام "تو" نمی‌شوند عالي عزيزم

بغض کهنه

[دست][دست][دست]

نسترن

عالـــــــــــــــــــــــــــــــــیه[گل]

باز آمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم .......وین چرخ مردم خوار را چنگال ودندان بشکنم ................سلام خدمت همه ی دوستانم ........مشغول امتحانات پایان ترم بودم ......خدا را شکر امتحانات تمام شد ...................تشکر ویژه دارم از تمام دوستان مجازی ام که دراین مدت با وبم در ارتباط بودند......آپم ........(پاییزفصل زیبا )

این روزها دوست دارم در آسمان بی کران ............وهمراه با ابرهای لطیف ......گام بر اندیشه های خاطراتم بگذارم.......چرا که نمی دانم که عشق را در کدامین کوچه از کوچه های قرار ودیدار گم کرده ام ...........سلام دوست ارجمند...آپم ....(پاییزفصل زیبا )

پرستو

سلام. وبلاگ قشنگی داری عزیز [لبخند]