آیه آیه صبوری ...

باز دریای چشمانم طغیان کرد و شور مرثیه ام را به نیم نگاهی در هم شکست ...

کاش قطره ای اشک بودم و چون جاماندگان از قافله ی چشمانت هنگامه ی وداع بر زمین می افتادم.

گر راز افشانی نکرده ام آیه آیه صبوری خوانده ام و اگر آرام و غریبانه فریاد کشیده ام؛ دستانم را به دستان خدا سپرده ام.

زمزمه ی کودکیم را دست نوازشگر زمان برد و آوای جوانیم را شور تنهایی!!!

طناب بندگی به گردن می اندازم؛ تا بهشت راهی نیست....... افتان و خیزان تسلیم فراقم به طمع وصل.

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
آیه آیه مرگ...

زنده ام نفس می کشم همچنان اما جسمم زنده است روحم نفس‌های آخرش را می‌کشد... مرگ جسم گویی سهل تر از مرگ روح است خدایش بیامرزد روح خوبی بود...