به یاد غریبان دشت کربلا ....

می نویسم از دردهایی که بی درمان است و ناله هایی که پایان ندارد...

می نویسم از سیاه ترین شام عالم ...

می نویسم از دردهای زینب (سلام الله علیها)...

می نویسم از عاشورا، روز وصال، از کربلا، نقطه ی رهایی و از حسین (علیه السلام) آموزگار و سرسلسله خیل عشق بازان دشت نینوا؛ که به راستی "هیچ نقطه ای در هویت هستی نیست که از شور و شعور عاشورایی خالی باشد".

می نویسم تا از یاد نبریم که به قول بزرگی " عاشورا روز بالیدن است نه نالیدن، بساطش آموزه است نه موزه.... تمرین خوب نگریستن است نه خوب گریستن. نماد شعور مذهب است تا شور مذهب..."

می نویسم از روز رستاخیز عظیم...

می نویسم از نمازی به وسعت اقیانوس بیکران توکل.

می نویسم تا معرفت، حماسه و سوگ به دست فراموشی سپرده نشود.

می نویسم تا جوانمردی باقی بماند و طنین دلنواز "یاحسین" تا دنیا بپاست ؛ شیرین ترین ترانه ی زندگیم باشد.

... و اینک ماییم و شمعی بر دست تا نشانی بیابیم از کوچه های بی نشان.

لبیک یا حسین ...

/ 5 نظر / 27 بازدید
شام غريبان....

وبلاگ خوبي دارين... متنتون هم خيلي زيبا بود.... مخصوصا كه از سخنان و شعر ديگران هم استفاده كرده بودين... به غناي نوشته كمك كرده بود... اميدوارم پايدار باشيد...

نادر

سلام احساس در نوشته هايتان موج ميزند،از واژه ها به خوب استفاده ميكنيد.اميدوارم در مسيرتان پيروز باشيد.

پاییزفصل زیبا

امشب قاصدك خيالم را فوت كرده ام،به سوى آسمان تو رفت، ماه را پشت سر گذاشت و كهكشانها را رد كرد،نشانى تو را به اوداده ام به گفتم سلام مرا به دوست برسان وبه او بگو که :دوستان من مثل گندمند یعنی یک دنیا برکت و نعمت، نبودنشان قحطی و گرسنگی ست...ومن چه خوشبختم که زردی خوشه های گندم در اطرافم موج می زنند....سلام دوست ارجمند با جدیدترین نوشته هایم آپم ومنتظر حضورشما ......(پاییزفصل زیبا ) [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

نسترن

سلام سمیه جان خوبی؟ آپ نکردی دیگه چرا؟ امیدوارم روزگارت زیبا و بی غصه باشه